محل تبلیغات شما



دوهزار چشم غمگین به دو چشم واله گشته

به جهان جان رسیدم، غزلم ترانه گشته

پسرک شیطونت آهنگ هایی که تو 5 سالگیش بطور مداوم گوش میدادی رو برات دانلود میکنه و بهت یادآوری میکنه اگه افسردگی بگیره تقصیر آهنگ هایی هست که مامانش گوش میداده.

چقد این روزها نیاز دارم به همون آهنگ ها 

 


صحنه اول

 آخرین روز مدرسه نمیدونم 23 یا 24 اسفند 74 بود، رفتیم توی یک کلاسی حسابی زدیم و رقصیدیم و آخرش زدیم زیر گریه، انگار آخرین لحظاتی بود که همو میدیدیم و همانطور هم شد، آخرین وداع و به جز مهری دیگه هیچکدوم از بچه ها رو ندیدم، اون صحنه تو ذهنم حک شد برای همیشه و هر وقت به یادش میارم غم بزرگی تو دلم میشینه

صحنه دوم

 دانشگاه اصفهان قبول شدم قبل از اومدن سماجت میکردم که انصراف بدم و نیام اما با فشار خانواده راهی شدیم موقع حرکت ی نگاه حسرت باری به حیاط و درخت های پرتقال کردم، اون صحنه با تمام جزئیات تو ذهنم موند. اگه اون روز نیومده بودم دانشگاه الان اینجا نبودم.

صحنه سوم

22 شهریور 80 شب عروسیم به جای اینکه خوشحال باشم، تمام لحظات غم رفتن داشتم، ساعت 11 شب وقت رفتن فرا رسید، التماس میکردم که من با گروه نمیرم و یک روز دیگه میرم اما نمیشد، خانواده داماد 600 کیلومتر راه اومده بودند که منو ببرند اما من بی منطق شده بودم اون لحطه دردناک هیچوقت هیچوقت یادم نمیره. 

 

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

استایلیست medical translate@